تبليغاتX
خبرنامه تسنیم دانشجویان دانشگاه شاهد

اللهم عجل لولیک الفرج

سینما یا همان هنر هفتم، آخرین دستآورد بشر در عرصه هنر است. فعالیتی هنری که بر خلاف سایر رشته های هنری، ما در بوجود آوردن و بسط و توسعه دادنش، تقریبا هیچ دخالتی نداشته ایم.

هر کشوری که به سینما به عنوان وسیله ای برای نشان دادن افکار، فرهنگ و حتی سرگرمی مردمش نگاه می کند، سینمایی برای خود دارد که با سینمای سایر کشور ها از نظر دیدگاه، اهداف ، کارکرد و ...متفاوت است.

چند كشور داراي «سينماي ملي» هستند و سينماي ملي آنها يا با مخاطب وسيع توام است و يا با فرهنگ آنها هماهنگ است. از بین آنها می توان سینمای هند و سینمای آمریکا را نام برد.

سينماي هند سينمايي است كه اگر چه يك جمعيت چند صد ميليوني مخاطب دارد، اما از سطح نازلی برخوردار است. با این وجود فاكتور جمعيت همه اين بحث ها را تحت تاثير قرار مي دهد. هند، هم سينماي ملي روشنفكرانه دارد و هم سينماي ملي كه شبيه فيلم فارسي هاي قديم ایران است.

اما در واقع تنها سينمايي كه از اول پيدايش اين صنعت، به طرز جدي نمايانگر ملت خويش است، سينماي آمريكا است. آمريكا سينمايي دارد كه اگر آن را در اختيار نداشت، آمريكا، «آمريكا» نمي شد.

سينما براي آمريكا حتي از تسليحات مهمتر است. با اينكه سينما و تصوير بعد از اسلحه دومين رتبه را در صادرات آمريكا دارا است، اما بدون تصويري كه فرهنگ آمريكايي را فرموله مي كند و به جهان صادر مي كند، آمريكا نمي توانست اسلحه بفروشد و حتي ابرقدرت باشد. سينما در آمريكا چنان نقش ممتازي را بازي مي كند كه يك كشور را به ابر قدرت تبديل مي كند. آمريكا با سينما و رسانه هاي تصويري خود شكل گرفت و از بازيهاي كامپيوتري و ماهواره ها توانسته چهره مغرور و قدرت جهان گشاي خود را نشان دهد، تا جايي كه امروز، اگر سينما از آمريكا گرفته شود، بخش مهمي از قدرت او کاسته می شود.

دیر زمانی نیست که به این نوع سینما، سینمای ملی می گویند و چند سالی بیشتر نیست که واژه "سینمای ملی" ورد زبان اهالی سینما در کشورمان شده است.

چیزی که ذهن ما را به خود مشغول می کند این است که جای ایران اسلامی در این عرصه کجاست؟ سینمای ملی ما کدام است؟ آیا ما سینمای ملی داریم یا همه این حرف ها، از نوعی مالیخولیای ذهنی نشات می گیرد؟

پیش از انقلاب و تا قبل از اینکه گروه هایی گرد بنیاد های ساخته شده توسط فرح پهلوی را بگیرند، سینمای ایران فعالیت خاص و گسترده ای نداشت. تقریبا همه فیلم ها در یک سطح بودند. اما پس از پا گرفتن تشکیلات همسر شاه مخلوع، سینمای ما و محصولات آن به 2 دسته تقسیم شدند. یک دسته فیلم هایی که به اصطلاح به آن ها فیلم فارسی می گفتند. یعنی همان فیلم های بی محتوا، زرد و عشق و لاتـی و دسته دیگر فیلم های مثلا روشنفکری بودند که نهایت آن پوچ گرایی، نهیلیسم، سکس فلسفی و ... بود.

پس از انقلاب اسلامی ،این تلقی و انتظار پیش آمد که سینمای ایران از این حادثه عظیم تاثیری شگرف بگیرد و سینمای ما ملی و بازتابی از فرهنگ، مذهب و خلق و خوی جامعه ایرانی باشد.اما نشد آنچه که باید اتفاق می افتاد. شاید کناره گیری نیروهای انقلاب و عدم برنامه ریزی منسجم برای سینمای ایران، باعث این اتفاق ناگوار شد. به طوری که نه تنها ما سینمای ملی نداریم بلکه، سینمای ما ضد ملی هم هست.

همان هایی که هنوز هم در فضای سینمای پیش از انقلاب، تنفس می کردند، افسار این سینما را به دست گرفتند و به هر سمت و سو که میل داشتند، کشیدند. البته از این نکته هم نباید غافل شد که عده ای از جوانان انقلابی که به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسیدند، هم وارد این عرصه شدند و در ابتدای حضورشان کار های خوبی هم انجام دادند، اما آنچه از آنها انتظار می رفت، هرگز به دست نیامد و به جای آنکه سینما را دچار تحول کنند، خود متحول شدند .

سینمایی که می بایست پس از انقلاب اسلامی به رشد و گسترش انقلاب کمک کند، تبدیل به سینمایی شد که باعث کاهش سرعت نفوذ انقلاب به سایر عرصه شد و در بعضی موارد علنا در مقابل انقلاب ایستاد.

فیلم هایی که متعلق به سینمای قبل از انقلاب بود، همانطور، البته با کم کردن دز سکس و خشونتش ادامه یافت و فیلم هایی که ته مایه های انقلابی داشت، در کنار سینمای به اصطلاح روشنفکری به وجود آمد که خلاصه شده بود در انتقال بد مفاهیم مذهبی و دادن شعار های تو خالی.

البته از حق نباید گذشت که سینما، آنچنان که اکنون هست، از تکنیکی مناسب با اهداف و غایات بلند ما برخوردار نیست و در طول این سالها که از تولد سینما می گذرد هیچ کس دست به این تجربه نیازیده است که ببیند آیا سینما می تواند روی به قبله مسلمین بیاورد یا خیر.

سینمای ما همانطور که از سینماهای کشورهای در حال توسعه انتظار می رود، نه تنها خودباخته رشد کرده و می کند، بلکه از ابتدای حضور خودباخته متولد شده است و این خودباختگی نتیجه ای جز این نداشته است که سینمای ما جشنواره ای شود و این بد سرانجامی برای سینمای ما است. سینمایی که جز تحقیر باور ها،اعتقادات، توانایی ها، اصول ارزشی مورد اعتقاد و در نهایت خود مردم، هیچ دستآورد دیگری ندارد. هرچه فیلم مردم را بدبخت تر و بیچاره تر و سنت ها و باورهای ملی را مسخره تر و دشمنان ملت و بیگانگان را مهربانتر و با فرهنگ تر نشان دهد جایزه اش هم بزرگتر می شود و تعداد کف زن هایش بیشتر. مایه تاسف آنکه مسئولین سینمایی ما هم این سینما را تبلیغ می کنند و به این نوع فیلم ها جایزه می دهند. اگر ما بینش جشنواره ای را بپذیریم، دیگر چه داعیه ای برای انقلاب می ماند؟ اگر قرار باشد فیلم های ما به جای اینکه مورد تایید انقلاب باشد، تمجید شده توسط دشمنان انقلاب باشد، دیگر چه جایی برای نامیدن سینمای ملی می ماند؟

وضع سینمای ما به گونه ای است که اگر فیلم ها، جشنواره ای هم نباشد، بدتر از آنها و به قدری پوچ و بی ارزش هستند که حتی ارزش تماشا را هم ندارند. به اسم سینمای صلح دوست و معناگرا، همان معانی پلورالیسمی و سکولاری را تحویل انسان می دهند و یا به نقل داستان های بی معنا می پردازند.

اگر این گونه هم نباشد و بخواهد خود را دارای دغدغه مذهبی و انقلابی نشان بدهد به داستان هایی روی می آورد که در موضوع اصلی گم هستند و بود و یا نبودشان تفاوتی نمی کند.

در این چند ساله نوعی سینما هم مد شده است که به غلط نام آن را معنا گرا می نامند. اساسا «معناگرا» معنا ندارد! در اين عالم همه چيز از فرم و صورت گذار مي‌كند. اگر «صورت» نباشد معنايي وجود ندارد.اين معناگرايي كه بدون فرم و صورت است، همان تفسير مفهومي از سينماي ديني است كه فقط به «موضوع» و نه اثر اهميت مي‌دهد. اثري كه در سينما بايد از طريق تصوير و فرم جلوه گر شود.این سینما سعی می کند که با جاذبیت های دروغین و ترویج خرافه به جای دین ،مثلا در عرصه گسترش فرهنگ دینی کاری انجام دهد.اما دست اندر کاران این سینما غافل اند از اینکه با روی آوردن به جاذبیت های کاذب نمی توان سینما را به خدمت اسلام کشید.

شاکله سینمای امروز، در جهت ایجاد تفنن و در خدمت تبلیغات شیطانی غرب شکل گرفته و قالب های معمول سینما، قالب های شناخته شده ای هستند که بیان حق، برایشان تکلیفی مالایطاق است.حال چه می شود که نام این سینما می شود، سینمای ملی،الله اعلم.

متاسفانه در تربیت نیروهای سینمایی هم کم کاری کرده ایم و در عین حال می خواهیم از هنرمندانی که هیچ اعتقادی به ارزش های ما ندارند، فیلم ارزشی در بیاوریم. فیلم آیینه درون فیلم ساز است و از باطن او پرده بر می دارد. فیلم سازی که برای اعتقادات ما تره هم خرد نمی کند، اگر مجبور شود که فیلمی بسازد که مبلغ اعتقادات ما باشد، به گونه ای آن فیلم را می سازد که حتی معتقدان هم دست از اعتقادشان می کشند. چه برسد به اینکه عده ای را هم جذب این اعتقادات بکند. هنرمند آیینه ای است که اگر صیقلی نباشد، صورت زیبای حقیقت را مشوه و کج و معوج می نماید. روح هنرمند لزوما در آثارش بروز و ظهور می یابد و با هیچ حیله ای نیز نمی توان مانع از این ظهور شد. کار هنری و بالاخص فیلم،باطن صاحب خویش را لو می دهد و او را رسوا می کند.

آیا سینمای ایران نیز، همچون سینمای غرب، باید درمسیری گام بردارد كه فرصت بازگشت به فطرت اصیل انسان را از مخاطبان خویش دریغ كند؟ وقتی نظر غالب دست اندركاران صاحب تصمیم در ارگان ها و رسانه های فرهنگی جمهوری اسلامی این است كه سینما و تلویزیون وظیفه ای جز پر كردن ساعات فراغت مردم با تفنن و تفریح ندارند ، دیگر چگونه می توان امیدوار بود كه ذائقه بیمار تماشاگران سینما و تلویزیون معالجه شود؟
+ نوشته شده توسط انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شاهد در شنبه 31 شهریور1386 و ساعت 16:47 |
 

ابراهيم نبوي طنزپرداز خارج‌نشين كه سال‌ها قبل در روزنامه‌هاي جريان دوم خرداد مطلب مي‌نوشت، در تاريخ 3 اسفند 1378در مطلبي در روزنامه عصر آزادگان يكي از روزنامه‌هاي تندروي جريان اصلاح‌طلب در بحبوحه انتخابات مجلس ششم، به تمسخر هاشمي رفسنجاني به خاطر انتخاب نشدن وي به عنوان نماينده تهران پرداخته است

امروز كه روزنامه‌هاي جريان اصلاح‌طلب را مرور مي‌كردم، نسبت به انتخاب هاشمي رفسنجاني به عنوان رئيس مجلس خبرگان ابراز خرسندي كرده بودند و آن را دليلي بر اقبال مردمي جريان اصلاح‌طلبي دانستند

اما همين روزنامه‌ها بدترين توهين‌ها و تمسخرها را از ابتداي سال 76 نثار اين شخصيت مي‌كردند

به هرحال جريان هاشمي و اصلاح‌طلبان جريان غريب و شايد مضحكي است. اما به نظر شما آقاي هاشمي آن همه توهين را فراموش كرده يا حق اقدام متقابل را براي خود در وقتي مقتضي نگه داشته است؟

 

               

+ نوشته شده توسط انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شاهد در پنجشنبه 22 شهریور1386 و ساعت 13:9 |

حالا دیگر رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، حجت السلام هاشمی رفسنجانی را باید رئیس مجلس خبرگان رهبری نیز نامید. این شاید برای معاندان نظام جمهوری اسلامی خبری همراه با تحلیل های خیال پردازانه باشد ولی دلسوزان ایران در جهان خدا را بار دیگر شکر کردند ... چرا که تبلیغ های عناصر ضد انقلاب نتیجه نداد و اختلاف های سیاسی راهی به این مجلس پیدا نکرد.

همان طور که میدانید، طی دومین اجلاس چهارمین دوره مجلس خبرگان رهبری بنا به ضرورت –رحلت آیت الله مشکینی رئیس سابق - ترکیب هیئت رئیسه و ریاست آن مجلس به رای گذاشته شد و با اکثریت آرا هاشمی رفسنجانی به عنوان ریاست این مجلس انتخاب شد.

در 2 دیدار اخیر رهبر فرزانه انقلاب با اعضای مجلس خبرگان محور سخنان ایشان تاکید بر اهمیت این مجلس به دلیل معرفی رهبر به مردم -به هنگام نیاز – داشتند. این چنین که از صحبت های آیت الله خامنه ای بر می آمد ایشان از صحبت های حاشیه ای و دور از شان این مجلس شدیدا ناراحت بودند و این یعنی واویلا برای بخشی از جامعه خبری و سیاسی کشور!

اما نطفه ی اصلی درگیری های کاذب را باید در آنجا جستجو کرد که هنوز ساعاتی از درگذشت غم انگیز آیت الله مشکینی نگذشته بود که بعضی رسانه های معلوم الحال با علم کردن پرچم دروغین حمایت از هاشمی رفسنجانی ودر اصل تخریب وی در واقع تخم نفاق و تفرقه را در قلب عظیم ترین نهاد رسمی کشور نهادند.

جالب است... تابلو داران توهین وافترا به رئیس مجلس خبرگان که از هیچ عملی در این راه دریغ نکرده اند از چندین ماه پیش با کلید زدن یک طرح جدید به بهانه پایان بازیگری علی دایی در دنیای فوتبال! حمله وتاخت وتاز به هاشمی را شروع کردند منتها با روشی جدید...

بررسی و حساب وکتاب سرانگشتی کوچکی نشان از واقعیتی تلخ دارد و راین البته به جد باید دنبال شود. اینکه چرا طراحان افسانه «عالیجناب سرخپوش »و... را حالا نیز در اوج تعجب ناظران به توهین تمام ارکان نظام از جمله هاشمی مشغولند ولی خود ار حامیان و دوستدار وی معرفی میکنند!

ارگان یک عده تندرو که غلنیدن به مدار غرب از امور روزانه شان است گزارش خیالی و سراسر تاسف انگیز را که در ظاهر به حمایتن از هاشمی است منتشر میکند ولی دراصل او را تخریب میکند...

یک عنصر مشکوک که مواضع دشمن شادکنش معروف است در حالی دست راست هاشمی به حساب می اید که خبر دیدار خصوصی اش با جرج سوروس –عنصر صهیونیست مشهور که در راه براندازی مخالفان امریکا کار می کند- به گوش میرسد.

فوری ترین اقدام آقای هاشمی چیزی جز پاکسازی وسیع اطرافیان خود نیست که سهم خود میبرند و زحمت یکی از نیروهای انقلاب میدارند...

+ نوشته شده توسط انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شاهد در شنبه 17 شهریور1386 و ساعت 18:3 |
یکی از ایالت های آمریکا. یک زن با ماشین پنچر شده­اش کنار یه جاده­ی بیابونی ایستاده و به ته جاده خیره شده.

    هوا سرد بود. خیلی سرد. باد سوزناکی میومد و هوا داشت کم­کم تاریک میشد. درمونده بود که چی کار کنه!؟ چون که خودش به تنهایی نمی تونست چرخ کادیلاکش رو تعویض کنه. توی سرش این سوال تکرار میشد:

"مبادا تا چند ساعت دیگه اتومبیلی از اینجا رد نشه؟"

     نیم ساعتی گذشت. زن کم کم داشت ناامید می شد تا اینکه از دور دست اتومبیلی رو دید که داره بهش نزدیک  میشه. خوشحال شد ولی بعد کمی ترسید. ماشین نزدیک تر شد و با علامت زن ایستاد. یه مرد جوان از یه شورلت قدیمی پیاده شد و گفت: "می تونم کمکتون کنم؟" زن با ترس و لرز به چرخ پنچر شده اشاره کرد. مرد جوان با لبخندی گرم گفت: "هوا سرده, شما بفرمایید توی ماشین من تا بنده چرختون رو عوض کنم." زن احساس آرامش کرد و رفت تا کمی گرم بشه.

     کار تعویض تموم شد و مرد به سمت زن رفت تا ازش خداحافظی بکنه. تا مرد خواست اولین جمله رو بگه زن دست برد سمت داشبورد کادیلاکش و مقداری دلار رو بیرون آورد. اون زن حاضر بود تا 10 برابر هزینه­ی تعویض چرخ رو پرداخت کنه. مرد تا پول ها رو دید گفت: "خانوم من از شما پول نمی خوام." زن گفت: " غیر ممکنه, بفرمایید چقدر بهتون بدم؟ شما من رو نجات دادین. 100 دلار کافیه؟ و شایدم بیشتر؟ بفرمایید چقدر بهتون بدم؟" مرد در جواب گفت: "خانوم من که گفتم پول نمی خوام. من این کار رو برای خدا انجام دادم. فقط یه چیز از شما می خوام." زن گفت: "چه چیزی؟" مرد گفت: "قول بدین که رشته ی کمک کردن به دیگران توسط شما پاره نشه و شما هم اگر می تونستید به کسی کمک کنین حتما این کار رو بکنید و به اون فرد هم این توصیه رو بکنین که آخرین عضو این سلسله نباشه."

     مرد خداحافظی کرد و زن نیز کمی تامل کرد و به راه افتاد. چند مایل جلوتر به یه رستوران کوچیک کنار جاده­ای رسید. گرسنه بود. ایستاد تا غذایی بخوره. داخل شد و نشست. تنها شخص فروشنده یک خانم حامله بود. غذایی سفارش داد و منتظر شد. در همین حین به اطرافش بیشتر دقت کرد. جای محقری بود و معلوم بود که یک زن به تنهایی خیلی سخت اونجا رو اداره می کنه. اون هم یک زن حامله. ناگهان فکری به ذهنش رسید. غذاش رو خورد و درخواست صورت حساب کرد. روی صورت حساب مبلغ 15 دلار و 50 سنت نوشته شده بود. زن پول غذا رو داد و اونجا رو ترک کرد. زن حامله تا اسکناس 50 دلاری رو دید خواست تا باقی پول رو پس بده, ولی دید که زن نیست و به جاش یک یادداشت کنار بشقاب غذا به جا مونده:

" نیازی نیست باقی پول رو پس بدی. اون رو برای خودت بردار. می دونم که بهش احتیاج داری. از ظاهرت هم معلومه که چند وقت دیگه کوچولویه زیبایی رو از طرف خدا هدیه می گیری. 200 دلار دیگه هم زیر رومیزی هست. اون رو هم بردار و برای خرج بیمارستان هزینه کن. فقط ازت می خوام که تو آخرین حلقه از زنجیر کمک به دیگران نباشی. تو هم اگه دیدی کسی به کمکت احتیاج داره, به اون کمک کن. به امید روزی که همه مردم روی زمین حلقه حلقه­ی این زنجیره رو تشکیل بدن."

    زن با خوشحالی شب به خونه رفت و این خبر خوش رو به شوهرش داد. بهش گفت که دیگه نباید نگران خرج بیمارستان باشن. بهش گفت که خدا ما رو دوست داره و بهمون کمک کرده.

شوهر خدا رو شکر کرد.

کمی فکر کرد و بعد از ظاهر اون زن پرسید. همسرش جواب داد.

از ماشینی که اون زن سوار بود پرسید. همسرش جواب داد.

اشک تو چشم های مرد حلقه زد...

+ نوشته شده توسط انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شاهد در پنجشنبه 15 شهریور1386 و ساعت 10:46 |
                                                                                                                                                                                                    اصولگرایی در مجلس به نقطه اوج خود رسید. این بار دیگر برای هیچ حرف و سخنی جایی باقی نمانده است.

راننده آژانس که حالا باید برای ادامه دادن به کار خود پول هنگفت بنزین بازار سیاه را بپردازند و از آن طرف یا با مشتری خود دعوا کند یا مشتری در کمال نارضایتی پول اضافی بپردازد و ... چطور با این تناقض بزرگ کنار بیاید.

راننده تاکسی وقتی صدای اعتراض میشنود میگوید رفیق جان! تو از این به بعد باید هر جا تاکسی دیدی احترام بگذاری و علامت حاکم بزرگ نشان بدهی! تاکسی الان حکم طلا دارد...

مشکلات متاسفانه یکی دو تا نیست و نه تنها کم نمی شود با همت دوستان ناز پرور مانند مجلسی های منتقد بیشتر هم می شود. اعطای سهمیه مازاد برای نمایندگان مجلس آن هم به بهانه سر کشی به حوز های انتخابیه در این حال و روز معنی دیگری جز دهن کجی به ملتی که باید به گفته یک نماینده خود را برای سختی های سهمیه بندی آماده کند ندارد!

حتی اگر اصولگرا باشید و  ادای نوکری در بیاورید. مگر نوکر بودن برای مردمی که باید فشار ها را تحمل کند تا شما کار کنید(؟!) چیز کمی است که به شما بدهند!

اگر بنا به تحمل است این کار بر شما واجب تر است.

یادم می آید یک نماینده مجلس در تلویزیون گفت ما با ماشین مجلس به سر کار رفت امد میکنیم... 

 

+ نوشته شده توسط انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شاهد در سه شنبه 6 شهریور1386 و ساعت 14:19 |

عضو اسبق شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت گفت: عبور از خاتمي يك عنوان مجازي براي عبور از قانون اساسي و جمهوري اسلامي بود.

 

به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس رضا حجتي عضو شوراي مركزي حزب اعتماد ملي و عضو اسبق شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت شب گذشته يكشنبه،‌در تالار «سنجش از راه دور» دانشگاه شهيد بهشتي و در جمع اعضاي انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان طيف «دموكراسي خواه» دفتر تحكيم وحدت، مطلوب بودن وضعيت موجود، استمرار وضعيت موجود و تلاش براي مطلوب كردن آن و تعارض با نظام حاكم را سه رويكرد پيش روي جنبش دانشجويي عنوان كرد و افزود: بخشي از مجموعه جنبش دانشجويي در مسير حركت خود بعضي از مواقع متوجه تفاوت بين رويكرد تلاش براي مطلوب كردن وضعيت موجود و تعارض با نظام حاكم نمي‌شد.

حجتي در ادامه اظهار داشت: رهبري جريان تعارض با نظام حاكم را كساني برعهده داشتند كه صريحاً مي‌گفتند، دين در عرصه اجتماعي نمي‌تواند حضور پيدا كند و اگر هم امكان داشته باشد با قانون اساسي فعلي قابل جمع نيست و در واقع عبور از خاتمي يك عنوان مجازي براي عبور از قانون اساسي و جمهوري اسلامي بود.

قائم مقام دفتر سياسي دفتر اعتماد ملي اصلاح‌طلبي را مفهومي بسيط شده دانست كه هر كس از ظن خود يار آن شده بود و تصريح كرد: تكليف ما در چارچوبها، اهداف و ... مشخص نبود و علت اصلي ايجاد انشقاق هم همين بود.

دانشجويي با بيان اينكه ما بايد رسالت خود را مشخص كنيم، خطاب به حجتي گفت‌ كه شما بايد بجاي تشريح دلايل انشقاق، راهكار ارائه دهيد كه عضو اسبق شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت در پاسخ، با بيان اينكه وظيفه من ارائه راهكار نيست، اظهار داشت: يكي از مشكلات ايجاد يكنوع انتظارات توهمي جنبش دانشجويي از خودش است در صورتي كه اساساً توليد فكر در جنبش دانشجويي نه اتفاق افتاده و نه اتفاق افتادني است.

وي با بيان اينكه جنبش دانشجويي در دو مقطع دهه 20 و بعد از انقلاب اسلامي پيشرو بوده است، تصريح كرد: در هر دو مرحله هم پيش‌آهنگان حركت آن را براي خود تصاحب كرده‌اند و در واقع جنبش دانشجويي بيشتر يك اسم پرطمطراق و دهان پركني است كه بيشتر مورد سوء استفاده جريانهاي سياسي حرفه‌اي بوده است.

حجتي جنبش دانشجويي را به نوعي تعامل دو سويه با احزاب و سياسيون توصيف كرد و گفت: شما از طرفي بايد با آنها تعامل كنيد و از سوي ديگر نبايد از شما استفاده ابزاري شود.

عضو شوراي مركزي حزب اعتماد ملي، حركت‌هاي اجتماعي را در دو شكل بسيج كردن و سازماندهي اجتماعي دانست و افزود: بسيج كردن براساس شور و نشاط و ... است، اما در سازماندهي، افراد به مثابه سلول هر كدام وظيفه تخصصي را به عهده مي‌گيرند، اما از طرف ديگر هر سلول بايد براي انجام وظيفه‌اش اقناع و راضي شود.

حجتي با بيان اينكه هر چه جامعه پيشرفته‌تر شود، نمي‌توان افراد را با يك شور و شعار خام به حركت در آورد، افزود: وضعيت متن مردم مناسب نيست و جريان‌هاي دانشجويي بايد به نحوي در متن مردم باز توليد شود، چرا كه به عنوان مثال در انگليس 20 ميليون تيراژ روزنامه داريم اما در ايران در خوشبينانه‌ترين حالت 2 ميليون روزنامه داريم كه بسياري هم نشريه زرد هستند.

وي در پاسخ به اين سؤال يكي از دانشجويان كه اصلاحات براساس بسيج كردن يا سازماندهي بود، گفت: اصلاحات مبتني بر بسيج بود و تنها حدود 30 نفر در رأس اصلاحات بودند و در اين 8 سال هم هيچ كس را در خودشان راه ندادند، اين 30 نفر هم استراتژي توليد و هم تبليغ مي‌كردند، روزنامه و ... داشتند و وزير و وكيل هم بايد خود اينها يا اطرافيانشان مي‌بودند.

عضو اسبق شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت با بيان اينكه بعد از انتخابات مجلس ششم، جنبش دانشجويي مرخص شد، اظهار داشت: اصلاح‌طلبان حكومتي حاضر نبودند با دفتر تحكيم وحدت كه هزينه‌هاي زيادي داد، ارتباط بگيرند و به آنها بها بدهند.

حجتي با بيان اينكه مشكل اصلي با شفافيت و آن هم از طريق احزاب شناسنامه‌دار و رسمي حل خواهدشد، گفت: احزاب بايد در مقابل شعارهايشان به مردم جواب بدهند نه اينكه اپوزيسيون سازي كرده، از پاسخگويي شانه خالي كنند.

وي با بيان اينكه اگر اصلاح‌طلبان دوباره به قدرت برسند در صورت نداشتن سازمان، تشكلهاي قدرتمند و مبتني بر رويكرد اثباتي، نمي‌توانند كاري بكنند، اظهار داشت: خوب آن موقع دوباره مثلاً صدام حسيني باشد، آمريكا وارد عراق شود، عده‌اي هم بنشينند غبطه و حسرت دموكراسي با چكمه‌هاي آمريكايي را بخورند و اينقدر دچار خفت، خواري، سقوط و حضيض شد.

 

+ نوشته شده توسط انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شاهد در دوشنبه 5 شهریور1386 و ساعت 17:55 |
این روزها شبکه معلوم الحال جوان برای سرپوش گذاشتن بر انبوه هتاکی و دهن‌کجی به ارزشها و مسلمات اسلام و انقلاب، در حال تبلیغ یک مسابقه قرآنی به نام «تسنیم» است.

پنهان شدن پشت مقدسات، حربه شناخته شده ای است که برخی برای تطهیر خود و رفع و رجوع انحرافات و فسادهایشان به آن پناه می برند كه ظاهرا مدیر رادیو نیز که موقعیت خود را در خطر می بیند راهی جز آن نیافته است.

هربار که انتقادات علیه رسانه شدت می گیرد، مدیرانش با مانورهای تبلیغاتی درصدد جبران بر می آیند، این مسابقه هم که سال گذشته در چنین شرایطی برگزار شد، امسال نیز کاربرد پیدا کرده، ولی آقای خجسته! ما بي كفايتي شما را فراموش نمی کنیم ...

رادیو مبتذل جوان دو سال است که بی توجه به تذکر بسیاری از دلسوزان نظام و بی اعتنا به انتقادات دائم دغدغه مندان انقلاب، راه تخریب و استهزای ارزشها و اعتقادات را پیش گرفته است، مسئولین نظام را تحقیر و تمسخر می کند و به دروغپردازی های سیاسی مشغول است.

آیا برای تمسخر خانواده های داغدار شهدا، تخریب مداوم و دامنه دار دولت خدمتگزار، دروغپردازی درباره ماجرای 18تیر، تبلیغ چهره های سیاسی سکولار و دوم خردادی، برکناری نیروهای انقلابی، زیر سوال بردن طرح ارتقای امنیت اخلاقی و اخیراً تخریب خدمت به جانبازان در روز جانباز(!) و بسیاری دیگر از مسایل مختلف پاسخی دارید؟

شما اگر نگوییم خیانت کرده اید ولی قطعاً بی کفایتی خود را به اثبات رسانده اید و با پنهان شدن پشت قرآن چیزی تغییر نخواهد کرد.

آقای خجسته! می گویند بخاطر نسبتی که با مقام معظم رهبری(روحی فداه) دارید، نباید مورد انتقاد واقع شوید(!) ولی بدانید برای ما اینگونه نیست؛ برای ما اصول، آرمانها و منویات ولایت مهمتر از نسبتها است و شما این را از معامله امت حزب الله با برادر ايشان فهمیده اید، چه رسد به شما! 

+ نوشته شده توسط انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شاهد در یکشنبه 4 شهریور1386 و ساعت 15:39 |

كريستين امانپور خبرنگار شبكه CNN ، بار ديگري برنامه اي در مورد بنيادگرايي و تروريسم در ميان مسلمانان ساخت.

به گزارش الف، كريستين امانپور در قسمت هاي مختلف ويژه برنامه اي موسوم به "جنگجویان خدا" كه بر اساس ادعاي وي تهيه آن بالغ بر يك سال به طول انجاميده است، با بهانه قراردادن موضوع «تروريسم» در تاریخ ادیان جهانی، مسلمانان را در موضع اين اتهام قرار داده است.

در قسمتي از اين ويژه برنامه به بمب گذاريهاي لندن اشاره شده که است که طی آن، با پخش تصاوير مختلف، امانپور مي گويد: در 29 ژوئن 2007 ميلادي دو خودروي بمب گذاري شده كه قرار بود در خيابانهاي لندن منفحر شوند، بمب هاي آن عمل نكرد و توسط پليس كشف شد و روز بعد خودروي ديگر در برخورد با ساختمان فرودگاه در گلاسكو در انگليس دچار حريق شد." مظنونين اين عمليات تروريستي پزشك هاي مسلمان بودند يعني كساني كه بر اساس شغل خود قسم خورده اند جان مردم را نجات دهند".

كريستين امانپور در مصاحبه با نام "آد حسین"  است كه مدعی است بمب گذار حوادث لندن بوده و دستگير شده و با اشاره به مسجدي كه اين فرد در آن پرورش يافته آورده است كه حسین در اين مسجد ايدئولوژي را كشف كرد كه وي را به سوي افراطي گري سوق داد.  حسین كتابي را نشان داد كه از كتابخانه اي در جوار مسجد ياد شده خريداري كرده بود كه در آن نوشته شده "وظيفه ديني ما كشتن افراد بي گناه به دليل اعتقادشان به دين خود است".

در صحنه های دیگری از فیلم که در قم می گذرد، امانپور در حالی نشان داده می شود که به تمسخر حجاب می پردازد.

 
در این فیلم نشان داده می شود که سفر امانپور به قم وی را واداشته تا بر خلاف ميل باطني حجاب بر سر كند اما فرايندي كه وي به پوشيدن حجاب وادار شده بسيار تحقير آميز مي نمايد. او در يك نمايش مضحك كه بيشتر شبيه يك تراژدي است عملا پوشش اسلامي را به با انتقاد مي گيرد بدون اينكه جمله اي بر زبان آورد. امانپور در حالي كه در داخل خودروي گران قيمت خود نشسته، مي گويد پيش از آنكه به قم بروم ودر اين زمينه با برخي از روحانيان محافظه كار مصاحبه كنم به من هشدار داده شد كه كاملا پوشش سنتي داشته باشم. خبرنگار سي ان ان همانند يك هنرپيشه اين كار را به سرعت و با طرز زننده ای همانند فراريان تحت تعقيب با ترس و لرز فراوان انهم در داخل خودرو انجام مي دهد جالب اينكه پوششي كه انتخاب كرده چندان اندازه وي نيست، بنابر اين هنگام پوشيدن مقنعه خود ضد تبليغي عليه حجاب به راه مي اندازد كه ديدني است. او حالا بيشتر شبيه مردان تروريستي شده كه روي خود را به منظور عدم شناسايي پوشانده است.

نكته قابل ذكر اينكه اين نگاه منفي و تظاهرات هاي معني دار با نشان دادن تصاويري از نماد هاي مذهبي در قم همراه است كه تاثيرات سوء آن را بر مخاطبان غربي كه واجد ذهنيت منفي از اسلام و تشيع هستند دو چندان مي كند اما همچنان كه خود در قسمتي از فيلم ادعا مي كند ناتواني اش براي پوشيدن حجاب او را به يك مركز فروش لباس هاي اسلامي مي كشاند. نامبرده در اينجا با كمك يكي از بانوان فروشنده چادري بر سر مي كند. در جريان اين اتفاقات او تا آن اندازه عليه پوشش اسلامي سختي ها و عوارض منفي اظهار شكايت مي كند كه تنها با ديدن اين صحنه ها مي توان به عمق آن پي برد. امانپور حتي در حق فروشنده نيز دلسوزي كرده و با حالتي آميخته با تحقير و ترحم سختي هاي وي را در كمك به زنان ديگر به منظور انتخاب پوشيدن حجاب ياد آورشده و مي گويد آيا باور مي كنيد كه اين زن هر روز بايد كار را انجام دهد.
 
اضافه می شود، قبلا و به دلیل شیطنت های خاص این گزارشگر، ایران دو بار سفر وی را به کشور ممنوع کرده بود.
+ نوشته شده توسط انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شاهد در یکشنبه 4 شهریور1386 و ساعت 15:35 |

مسئول تشكل‌هاي دانشجويي حزب‌الله در دانشگاه‌هاي بخش مركزي لبنان تاكيد كرد: مبارزه با استكبار و به ويژه آمريكا و اسرائيل مهمترين هدف ما در تشكل‌هاي دانشجويي است.

بلال القيس در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس اظهار داشت: تشكل‌هاي دانشجويي حزب‌الله لبنان به عنوان قويترين تشكل‌ دانشجويي در لبنان از طريق مطرح كردن آزادي انسان‌ها، با صهيونيست‌ها و آمريكا به مبارزه پرداخته و فعاليت خود را در زمينه‌هاي گوناگون انجام ‌مي‌دهند.
مسئول تشكل‌هاي دانشجويي حزب‌الله در قسمت‌هاي مركزي لبنان كه براي شركت در نشست مقدماتي اتحاديه تشكل‌هاي دانشجويي دانشگاه‌هاي جهان اسلام در تهران آمده بود، در خصوص وضعيت و نحوه عملكرد اين تشكل دانشجويي در لبنان با ذكر اين نكته كه هر گروهي در صورت داشتن هدف مشخص براي خود،‌ مطابق با آن هدف فعاليت مي‌كند، ابراز داشت: از آنجا كه ما در اين تشكل‌ها هدف بزرگي داريم، لذا براي رسيدن به آن برنامه‌هاي بسيار خوبي را نيز تدارك ديده‌ايم كه در اين ميان مي‌توان از فعاليت‌هاي فراوان در حوزه‌هاي علمي، سياسي، فرهنگي و تبليغاتي و نيز بخش مهم كادر سازي و نيروسازي براي حزب‌الله لبنان نام برد.
وي بازديد دانشجويان لبنان از مناطق جنگي و آشنايي آنها با حقايق را از ديگر فعاليت‌هاي اين تشكل دانشجويي عنوان كرد و گفت: به دليل فعاليت‌هاي خوبي كه داشته‌ايم با گروه‌هاي مختلف مسيحي، يهودي، سني، دروزي و ... در لبنان ارتباطات بسيار قوي برقرار كرده‌ايم.
القيس به حضور در كارهاي خيريه و عام‌المنفعه به عنوان يكي ديگر از فعاليت‌هاي اين تشكل دانشجويي اشاره كرد و خاطرنشان ساخت: در اين تشكل دانشجويي به دانشجويان نيازمند از نظر مالي كمك كرده و دانشجويان داوطلب را براي خدمت‌رساني به مردم و انجام كارهاي خدماتي و ساخت و ساز به روستاها اعزام مي‌كنيم.
اين فعال دانشجويي در خصوص نحوه مواجهه اين تشكل دانشجويي با مسئله فلسطين، با بيان اين كه در بحث فلسطين فعاليت‌هاي بسيار گسترده‌اي را انجام داده و مي‌دهيم، اظهار داشت: ديدار با جوانان و دانشجويان فلسطيني، صدور بيانيه‌هاي مختلف در رابطه با اشغال فلسطين، برپايي راهپيمايي‌هاي مختلف و بزرگداشت روز جهاني قدس بخشي از برنامه‌هاي اين تشكل در بحث فلسطين است.
وي در ادامه با بيان اينكه دانشجويان به عنوان قشر نخبه هر جامعه نقش بسزايي در آگاهي بخشي و بيداري هر جامعه‌ دارند، بيان داشت: مجموعه‌هاي دانشجويي افكار و عقايد خاص و مهمي دارند كه ارائه اين افكار به جامعه موجب بيداري و آگاهي مردم جوامع مختلف مي‌شود و در عين حال نبايد فراموش كرد كه تشكل‌هاي دانشجويي در كنار هم به شكل بهتري مي‌توانند مسائل كشورهاي مختلف را بررسي و تحليل كنند.
وي با بيان اينكه جوانان و به خصوص دانشجويان كه آينده هر كشوري را رقم مي‌زنند در وهله اول داراي روحيه استقلال‌طلبي هستند، خاطرنشان ساخت: هر كسي دوست دارد كه اهداف خودش را در دانشگاه‌ها پياده كند و به همين دليل تشكل‌هاي دانشجويي در دانشگاه‌ها تشكيل مي‌شوند تا افراد با حضور در آنها و فعاليت جمعي در جامعه خود مؤثر بوده و با جذب افراد، هدف‌هاي خود را به ديگر جوانان ابلاغ كنند

+ نوشته شده توسط انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شاهد در یکشنبه 4 شهریور1386 و ساعت 15:31 |
دارنده جمله معروف و حیرت انگیزی که مجله شهروند امروز که همان تیم شناخته شده روزنامه های  شرق و هم میهن آن را منتشر میکنند برایش پرونده می نویسند و مدحش می کنند حالا سر از سایت آفتاب –حسن روحانی- روزنامه اعتماد ملی –مهدی کروبی- و روزنامه اعتماد –افراطی های سر گردان!- در می اورد.

 

حسن بشیریه که- زمانی که خیلی داغ بوده است - در اظهار نظری عجیب بزرگترین افتخار خود را این میداند که تابه حال دستش را به وضو ... از سوی روزنامه اعتماد تئوری پرداز اصلاح طلبان معرفی می شود تا به عمق تفکر اصلاح طلبانه دوستان پی ببریم!

 

این اتفاق ها همه به بهانه پایان دوران اشتغال چندین تن از اساتید دانشگاه ها روی داد ودر حالی که یکی از این اساتید صراحتا از بازنشتگی به درخواست خودش خبر می دهد، ولی اعتماد قبول ندارد و احتمال دیگری میدهد.

 

جالب ترین نکته در این خبر اما به آنجایی مربوط است که در این خبر باز هم پای بحث اخراج کدیور به میان می اید، این در حالی است که ایم خبر دروغ محض است و مدت قرارداد وی در دانشگاه به پایان رسیده بود!

 

باز هم تاکید این نکته که باید پای لیبرال ها از دانشگاه اسلامی کوتاه شود لازم است تا بعضی ها که خود را به ژست دگر اندیش می زنند یادشان باشد که اینجا ایران است!

+ نوشته شده توسط انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شاهد در یکشنبه 4 شهریور1386 و ساعت 15:20 |